محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

315

اكسير اعظم ( فارسى )

بود و سببش آن بود كه در ماده كيفيت زرنيخى در طبع او پيدا شده و حرارت ضعيفه در آن اثر كرده پس زرنيخ در آن پيدا شود چنانچه در معدن متولد مىگردد و هرچه در دبيله از انواع اجسام پيدا شود بر اين قياس بايد كرد . و اما تغير هضم و سوء هضم و تخمه از اسباب بسيار بود بعض آن مخصوص بجوهر و بعض آن مخصوص بكيفيت و بعض آن مخصوص بكميت باشد پس آنچه مخصوص بجوهر بود آن است كه معده و آلات هضم ضعيف گردد و آنچه مخصوص بكيفيت بود آن است كه كيفيت كيموس متغير شود و آنچه مخصوص بكميت است آن است كه مقدار كيموس بيفزايد يا كم گردد و بدين معانى هضم فاسد شود و آنچه مذكور شد حادث گردد . و ابن نوح گويد كه دبيله با ورم و بلا ورم بود و سببش ضعف هضم و سوء هضم است يا به سبب كثرت اكل يا تناول اغذيهء غليظه يا ضعف معده و جگر يا هم يا فكر طويل كه در مزاج قلب برودت پيدا كند و بدان سبب فم معده سرد شود پس هضم ضعيف گردد و از تخمهء رطوبات غليهء لزجه در عضوى پيدا شود و اين رطوبات گرداگرد آن را از اجسام فاسد كند و براى نفس خود موضع به سبب طول مكث او در آن به همرساند بعده رنگ اين رطوبات متغير گردد يا به سوى سفيدى و آن را شحميه نامند و يا به سوى زردى و آن را عسليه گويند و يا به سوى سياهى و آن را عقيديه خوانند بعد از آن در اين رطوبت اجسام صلب مختلف كه از جنس رطوبت باشد متولد گردد بلكه از جنس اصناف اجسام صلبه باشد مثل زيره موى و پارهء استخوان و قطعه خرقها و ريگ و گچ و چوب و غير آن كه در قول طبرى مسطور شد چون بشكافند در آن اين اشيا يافته شود و بعض آن بسيار بدبو و بعضى بىبو باشد . و خجندى گويد كه مادهء محدث ورم يا مجتمع در فضاى مخصوص باشد و آن دبيله است يا چنين نباشد و آن را اسماى ديگر است و مادهء دبيله گاهى حار بود و آن را اخراج نامند و گاهى چنين نباشد پس به اسم دبيله مختص گردد . و گويند كه از خواص دبيله است كه با آن درد البته نباشد و بر اجسام غريبه محتوى بود مثل دردى زيت و گل و غير آن كه مذكور شد و اين اجسام از حرارت غريبى در فضول مختلفه متولد شوند كه بعض آن از احتراق صفرا و بعض آن از انعقاد او و بعض آن از انعقاد بلغم و از احتراق او و بعض آن از احتراق خون و بعض آن از احتراق سودا و انعقاد غلظ او پيدا شود و علامت دبيله آن است كه جاى غمز او كمتر فرو رود و از جاى غمز ريم و خون و مائل بصلابت باشد . و انطاكى گويد كه دبيله عبارت از اجتماع اغذيهء زياده از حاجت است ميان صفاقات و تجاويف و اين مجتمع را به سبب خامى او دميل او از مسالك طبيعى فاعل آن از حرارت ضعيفه منقسم گرداند به چيزى كه مشابه گچ باشد اگر اصل او بلغم بود و خاكستر اگر سودا باشد و خشت سوده اگر خون سوخته بود و زنگار اگر صفرا باشد و ريم اگر قريب از طبيعى بود و گاهى مشابه مو و رشته و غير آن باشد و سبب همه اختلاط اغذيه و تناول اشياى خام و شرب بالاى اكل قبل از هضم و قلت رياضت و لزوم دعت است و علامتش ظهور نتوست زير جلد مع سلامت جلد و استدارت شكل غالبا و نرمى او و قلت درد مگر آن‌كه بر مادهء لذاعهء حاده محتوى باشد . علاج اول تنقيهء بلغم كنند بعد از آن ادويهء ملينهء محلله مانند مرهم داخليون استعمال كنند و از لعاب خطمى و تخم كتان و حلبه و پيه گوزن و پيه نر گاو و روغن گل مرهم ساخته ضماد نمايند تا نضج يابد پس بشكافند و مواد ردى را بيرون آرند بعده ادويهء مدمله را به كار برند و علاج اين قريب از علاج خراج است سواى آن‌كه اخراج چيزى كه درد بيله باشد در يك دفع نشايد به سبب كثرت آن و مخالطت روح بدان تا غشى نيفتد بلكه استخراج ماده بدفعات كنند و ضماد نعنع بستانى به آرد جو پخته و كذا سرگين كبوتر به سركه و عسل و كذا و حلبه و كذا عرق كشتىگيران بغبار آسيا سرشته دبيله را بشكافد و ضماد خطمى به سركه يا شراب پخته و كذا پياز نرگس و كذا پرسياشان و كذا آرد جو به آب پودينه و عسل و كذا سير سوخته نضج دبيله كند و طلاى قند به عسل و كذا پشك بز در شراب آميخته تحليل دبيله نمايد و خوردن لبلاب پخته به روغن بادام يا روغن كنجد تازه و كذا ضماد برگ و خيوط آن كوفته نيز نافع دبيله است . ابن الياس مىنويسد كه هر صبح جلاب از تخم كاسنى و اصل السوس و گاو زبان هر واحد دو درم و از شكر سفيد ده درم بنوشند و غذا مزورهء ماش و نخود با مغز بادام خورند و تنقيهء بدن بمبطوخ فواكه نمايند كه در آن تربد و هليلهء زرد و خيارشنبر و گلقند باشد و بهر تليين طبيعت سناى مكى هفت درم بنفشهء خشك و اصل السوس و پرسياوشان هر واحد سه درم تربد خراشيدهء كوفته دو درم هليلهء زرد هفت درم جوشانيده صاف نموده بنوشند بعد از آن تلطيف تدبير نمايند . و اگر با ضعف قوت باشد چوجهء مرغ در مزوره داخل كنند و دبيله را به ادهان و شحوم و العبه ملينهء منضجه و به مرهم داخليون ضماد نمايند . و چون نرم گردد به آهستگى بشكافند و آنچه اندر آن باشد بدفعات پاك كنند و بعده از پنبه كهنه پر كنند تا تنقيهء آن بتمامه كند بعد از آن الحام او به مراهم نمايند كه براى ادمال قروح مذكور گردد و نوعى از دبيله است معروف به دبيله منكوسه و او آن است كه از زير جلد بعيد باشد و غائر عميق بود و آنچه در آن جمع شود در عمق جمع گردد و با آن درد و لذع باشد و علاجش